محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2171

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « مرا بدان حاجت نيست . » گفت : « اى مسمار بردار . » حسن گويد : « قرشى آن را برداشت » و از آن او شد . محمد مرى به نقل از پيران بنى مرده گويد : احنف ، بشر بن متشمس را بر بلخ گماشت . صدقه بن حميد به نقل از پدرش گويد : وقتى ابن عامر با مردم مرو صلح كرد و احنف با مردم بلخ صلح كرد ، خليد بن عبد الله حنفى را سوى هرات و باد غيس فرستاد كه آن را بگشود ، پس از آن كافر شدند و به قارن پيوستند . داود گويد : وقتى احنف پيش ابن عامر باز گشت مردم به ابن عامر گفتند : « هيچ كس چندان فتح كه تو كرده اى نكرده كه فارس و كرمان و سيستان و همه خراسان را گشوده اى . » گفت : « بايد به سپاسدارى خدا از اينجا محرم شوم و آهنگ عمره كنم . » و از نيشابور احرام عمره بست و چون پيش عثمان رسيد وى را بر احرام بستن از خراسان ملامت كرد و گفت : « بهتر بود اين كار را از همانجا كه مردم احرام مىبندند كرده بودى . » سكن بن قتاده عرينى گويد : ابن عامر ، قيس بن هيثم را در خراسان جانشين خويش كرد و بسال سى و دوم از آنجا در آمد . گويد : پس قارون گروهى بسيار از ناحيه دو طبس و مردم بادغيس و هرات و قهستان فراهم آورد و با چهل هزار كس بيامد . قيس به عبد الله بن خازم گفت : « راى تو چيست ؟ » گفت : « راى من اينست كه ولايت را رها كنى كه من امير آنم و دستور ابن - عامر پيش من است كه اگر در خراسان جنگى بود من امير آن باشم » و نامه اى را كه ساخته بود در آورد و قيس نخواست با او در افتد ، ولايت را با او گذاشت و پيش ابن عامر آمد كه او را ملامت كرد و گفت : « ولايت را در حال جنگ رها كردى و آمدى ؟ »